|
|
|
|
|
به نام خدا و سلام
و گفتم که میخوام به پیشنهاد یکی از دوستان، اینجا یک چیزایی در موردش بنویسم. فکر می کنم حالا وقتشه... حدود یک ماه پیش، متوجه شدم یکی از آشنا که اون موقع حدود 35 روز به عروسیش مونده بود... هیچ چیزی تحت عنوان جهیزیه نداره! و خانواده اش هم به خاطر بدهی های فراوانی که به تازگی بالا آورده بودند اصلا به فکر دختر بیچاره نبودند. با کمک فامیل نزدیک خود دختره و کمک یکی از خیرین تا حدودی از لوازم اولیه اش خریداری شد. اما هنوز خیلی از خورده ریزها مونده بود که اگرچه به چشم نمی اومدند ولی جز ارکان اصلی جهیزیه بودند و قیمتشون هم جمعا حدود 1.5 در می اومد. همون شب که خونه فامیلمون بودیم اون دختره هم یک سر اومد و یک لیست از چیزهایی که نداره به دختر فامیلمون داد. دارم سعی می کنم تا جایی که ممکنه لو ندم کی بوده... چون تا این لحظه خدا رو شکر هنوز لو ندادم! خلاصه منو که میشناسید... هر از گاهی دچار بعضی از انواع انقلاب های احساسی میشم. اونشب به همه دوستان و آشنایان اس. ام . اس زدم و گفتم "یکی از آشناها که حدودا یک ماه به عروسیش مونده مشکل جهیزیه داره و خانواده اش هم بدلایل مشکلات مالی نمی تونند براش تهیه کنند! " خدا خیر بده دوستان منو! در عرض یک هفته 1.300 پول فقط از طرف دوستای من جمع شد. در ضمن یکی دیگه از دوستای خوبم که تازه ازدواج کرده این مطلب رو به خونوادش گفت و اونها هم یک فرش 12 متری و یک ویترین با قیمت حدود 500 تومان به عنوان کمک بهمون دادند. خریدهای لازم برای این دخترخانم که نفر اول بود انجام شد و حدود 300 پول هم اضافه اومد... غیر از دوستان من همکاران خواهرم هم کلی کمک کردن و البته خود خواهرم. از مدتها قبل میدونستم که در محل کار پدرم آقایی هست که بیش ازیکسال از ازدواج دخترش میگذره اما هنوز نتونسته قرض هایی که برای خرید جهیزیه کرده رو پس بده... لازم به ذکر است که دوستان خیر ما همچنان مشغول بودند و هر روز مقداری پول به حساب من می اومد. من همون موقع با اس ام اس و بیان مشکل شماره حسابمو به همه آشناها داده بودم. از کل بدهی این آقا 700 تومن مونده بود... که مال یکی از فامیلاشون بود.. ولی چون پس دادنش طولانی شده بود کار به دعوا و کلانتری کشیده بود و این آقا به هر دری میزد که یک وام 500تومنی جور کنه چون ضامن نداشت نتونست... خلاصه که یک ماه بود از این قضیه خبر داشتم... به پیشنهاد من، و با ترفندی که طرف بهش برنخوره بخشی از پولی که لازم داشت رو بهش دادیم. بنده خدا روز بعدش رسید آورده بود که اگر یک وقت من نبودم و ... شما مدرک داشته باشید! این گذشت و از طرف یکی از آشناها که در جریان کارهای من قرار داشت پیغام رسید، دختری هست که وقتی 6 ماهه بوده پدر و مادرش ازهم جدا شدند. مادرش ازدواج کرده (وضع مالی شوهر دومش خوب نیست) و از پدرش هم خبری نیست. و این دختر در خانه مادر بزرگش و با هزینه کمیته امداد بزرگ شده... الان دوساله عقد کرده... ولی چون جهیزیه نداره نمی تونه ازدواج کنه... از کمکهای دوستان چیز زیادی باقی نمونده بود... این بود که دست به دامن چند تا از بچه های فامیل که میدونستم شاغلند شدم. خدا رو شکر پول جور شد طوری که حتی تا (گفتن جزئیات دوستی رو نگران کرده... حذفش کردم طوری که تو خونه هنوز که هنوزه به من مظنونن که یواشکی با تلفن با کی حرف میزنی و پشت تلفن چی خرید و فروش می کنی؟! یکی از مستاجرهای سابق خودمون که 3 سال خونه ما نشستن و الان 17 سالی هست که بعد از رفتشون با هم رفت و امد داریم ...وضع مالی بسیار بدی دارند... پسرشون تازه ازدواج کرده و حدود 3 تومن قرض دارن و تهش چیزی برای خودشون نمی مونه ... طوری که حالا که یخچالشون سوخته... باید تابستون رو بدون یخچال سر می کردند. این مورد رو به پدرم گفتم و باهم به دنبال ارزونترین مارک یخچال رفتیم و خوشبختانه با 260 تومن تونستیم یک یخچال ایرونی براشون بگیریم (اینو بگم که این هم از همون کمکهای مردمی بود و نه از خودم). اینبار نوبت یک دختر 16 ساله بود که مادرش تو خونه یکی از اقوام ما کار می کنه و در آمدش ماهی 50 هزارتومانه... پدرش هم معلوله و هیچ در آمدی نداره.... چون هزینه کافی برای خرجی نداشتن میخواستن دخترشون رو زود شوهر بدن و جهیزیه هم نداشتن... این مورد هنوز مسکوت مونده... چون اولا کف گیر به ته دیگ خورده و ثانیا این جور ازدواج در سن پایین عواقب بدی داره که نخواستم گناهش دامن منو بگیره. طی تماسی که با مادر یکی از دوستانم داشتم، قرار شد یک کامپیوتر به دختره بدیم که فعلا با کار تایپ هزینه خودشو در بیاره تا حداقل به سن 18 برسه... اما متاسفانه دختره به دلیل مشکلاتی که دارن و در ضمن در تهران زندگی نمی کنن... مدرسه نرفته و سواد نداره. راه دیگه ای به ذهن من نرسید... نکته درد اور اینه که این خانواده برای مایحتاج اولیه زندگیشون هم مشکل دارن (هم از نظر خورد و خوراک و هم از نظر لوازم زندگی) و با وجودی که از ما کمک خواستن ما هیچ کاری نتونستیم بکنیم. نفر بعدی دختری هست که نامزد کرده و اون هم در تهران نیست. پدر نداره و مادرش سرپرست خانواده است. اینو یک خانمی که مسئول صندوق قرض الحسنه اون شهره و با ما فامیله بهمون معرفی کرد. با مادر یکی دیگه از دوستانم هم از قبل صحبت کرده بودم.ظاهرا در تهران مسجدی هست که با دریافت عقدنامه و 700 هزارتومان یازده قلم از جهیزیه (یخچال و گاز و ماشین لباسشویی و چرخ خیاطی و کمدو ...) رو میدن. منتها حتما اولش باید 700 تومن رو بدی! فعلا داریم رو این مورد کار می کنیم. جور کردن 700 تومن نباید زیاد سخت باشه... ولی چون بابت کارهای قبلی یکخورده زیر بار قرض رفتم و خانوادم هم تا حدودی ازقضیه مطلع شدند، اینه که کارم یک کم سخت شده. حالا برگردم به پستهایی که قبلا گذاشتم. یادتونه یکبار گفتم یک مبلغ میلیونی به حسابم اومده که شوکه شدم... اولش فکر کردم از طرف یک آدم خیر بوده و به این دلیل مشخصاتشو نذاشته که شناخته نشه... اما بعد فهمیدم اشتباه اپراتور بانک بوده و جالب اینه که شماره حساب من و اون آقا حتی یک رقم مشترک هم نداشت و اشتباه به این بزرگی شاید یک معنی بزرگتر داشت... بعد از گذشت 3 روز از واریز شدن پول به حسابم... من تازه مطلع شدم و یک روز هم طول کشید تا شعبه ای که پول از اون اومده رو پیدا کنم. به هر حال کلی نقشه برای اون پول داشتم که خواست خدا نبود و پسش دادم. در ضمن یکی از بدهی هام که البته الان پرداختش کردم بابت همین موضوع بود. من که فکر میکردم این پول از طرف یک ادم خیر اومده، قبل از روشن شدن قضیه... 100 تومن ازش خرج کرده بودم و بعدش مجبور شدم پسش بدم. حالا این همه آسمون ریسمون به هم بافتم که چی بشه؟ بله! درست حدس زدید... این بار میخوام به جای اس ام اس، از طریق نت شماره حساب بذارم تا کسانی که میخوان به نیازمندان کمک کنن ولی کسی رو نمی شناسن و یا نذری دارن... اگر منو می شناسن و به من اعتماد دارن از این طریق کمکشون رو به دست نیازمندها برسونن. اولین نفری کمک کرد و مبلغ ۴۰ تومان داد وقتی این پولو میداد میگفت: "میدونم به زودی میرسه اون روزی که تو رو با نام شهلا جزایری (خواهر شهرام جزایری) تو تلویزیون نشون میدن... یادت باشه که اون روز که معروف شدی در تلویزیون یادی هم از ما بکنی و ما به وجود دوست معروفی مثل تو افتخار کنیم" یک دوست دیگر هم که به همراه ۲ خواهرش انصافا کمک زیادی در دو مرحله کردند مدام می فرمود که : "من که میدونم تو بعد از جمع شدن پولها غیبت میزنه و میری جزایر هاوایی ... وقتی رسیدی برای ما هم دعوتنامه بفرست!" خلاصه اینکه دوستانی که اولی حداقل ۷ سال و دومی حداقل ۱۰ ساله منو میشناسن در مورد من اینجوری فکر می کنند... اینا رو گفتم که بدونید دارید پولتونو دست کی میدید! شماره کارت: ۶۲۷۳۵۳۱۰۴۰۰۶۳۵۷۳ (برای انتقال کارت به کارت) شماره حساب : ۰۰۰۳۵۹۲۰۷۰۰۰۵ بانک تجارت به نام شهلا ترابی با تشکر از اینکه متن طولانی رو خوندید.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 20:21 توسط دیباچه
|
|
||